رشد و توسعه فردی

نگذارید بی‌ثباتی فلج‌تان کند

نگذارید بی‌ثباتی فلج‌تان کند

 اغلبِ ما وقتی که در موقعیت اضطراب و ابهام – مثل همین بحران کرونا، یا رکود اقتصادی، بی‌کاری، یا حتی از دست دادن عزیزی- قرار می‌گیریم راهی برای خروج از آن نمی‌بینیم. فلج می‌شویم، و در وضعیتی قرار می‌گیریم که اسمش را من «بی‌ثباتی بی‌فایده[۲]» می‌گذارم. اما بعضی‌ها هم هستند که می‌توانند از این لحظات گذر کنند و مسیر مثبتی برای رو به جلو رفتن پیدا کنند. سوال این است: آن‌ها چطور این‌کار را می‌کنند؟

در پنج سال گذشته، من از نزدیک رفتار افرادی را مشاهده‌ کردم که توانسته‌اند بر بی‌ثباتی پیروز شوند. افرادی شامل مخترعین، کارآفرینان، مدیران عامل، و برندگان جایزه نوبل- و در کنار آن‌ها قماربازان، پرستاران، و موج‌سواران. و روش‌هایی که آن‌ها برای پیداکردن راهشان در زمان‌های آشفتگی استفاده کرده‌اند را شناسایی کردم تا بتوانم پتانسیل‌های پنهان این روش‌ها را کشف کنم. در این متن سه عادتی را خواهم گفت که می‌تواند به شما در هنگام «بی‌ثباتی بی‌فایده/نامولد» کمک کند.

همه‌‌ی گزینه‌ها را ببینید، هم گزینه‌های حال و هم آینده

هنگامی که بی‌ثباتی ما را تهدید می‌کند، اغلب آن‌قدر بر موقعیت موجود  تمرکز می‌کنیم که امکان‌ها و احتمالات بزرگ‌تر را نمی‌بینیم. این وضعیت نه تنها باعث آشفتگی می‌شود بلکه حتی ممکن است به تصمیمات عجولانه یا از دست رفتن شانس‌ها بی‌انجامد. روان‌شناسان این تمایل به ندیدن تصویر بزرگ‌تر را دگرگون گریزی[۳]، حالت ماهی بزرگ در حوض کوچک[۴]، یا محرومیت نسبی[۵] نامیده‌اند.

یکی از بهترین مثال‌ها درباره‌ی اینکه چطور تفکر محدود، به تصمیمات معیوب می‌انجامد را از ملکوم گلدول شنیده‌ام. ملکوم در مطالعاتش در مورد دانشجویانی از رشته‌های علوم طبیعی، مهندسی، و ریاضی فهمید که در اغلب دانشگاه‌های آمریکا، دانش‌آموزانی که نمره‌ی اس‌اَی‌تی (SAT) آن‌ها در بین نفرات یک سوم بالا قرار دارد ۵۰٪ احتمال بیشتری دارد که این رشته‌ها را انتخاب کنند، در حالی که آن‌هایی که در یک‌سوم پایین قرار دارند فقط ۱۵٪ احتمال دارد. به نظر او یک سوم پایین هنگامی که دیگران را می‌بییند فکر می‌کنند که اندازه‌ی همکلاسی‌هایشان باهوش نیستند، و در نتیجه راحت‌ترین انتخاب ممکن را می‌کنند. اما وقتی هم که نمرات اس‌اَی‌تی و رشته‌های دانشجویان هاروارد را نیز مقایسه کرده بود باز به همین نسبت رسیده بود. چرا؟

چون طبیعت آدمی ما را بر آن می‌دارد که بر اساس تجربیات زیسته‌مان تصمیم بگیریم و نه با نگاه به تصویر وسیع‌تر. دانشجویانی با کمترین نمرات در هاروارد قطعاً آنقدر باهوش هستند که در رشته‌های مهندسی، علوم طبیعی یا ریاضی موفق شوند، اما چون نمی‌توانند بستر بزرگتر را ببیند این شانس را به خودشان نمی‌دهند. بر عکس، کارآفرینانی که من بررسی کرده‌ام یادگرفته‌اند که در جاهایی دنبال امکان‌ها بگردند که دیگران تصور نمی‌کنند.

اگر بتوانیم در خاطر داشته باشیم که بستر وسیع‌تری از آن‌چه در ابتدا می‌بینیم وجود دارد و مملو از امکان‌هایی بیشتر از آن‌چه می‌توانیم تصور کنیم است، خیلی بیشتر احتمال دارد که به نتیجه‌ی بهتری برسیم. مهم‌تر اینکه، با این دید وسیع‌تر می‌توانیم با خوش‌بینی و آسودگی بیشتر از عذاب بی‌ثباتیِ بی‌فایده/نامولد به سلامت بگذریم. این قضیه هم در مورد بی‌ثباتی‌های مربوط به مسائل کوچک مانند از دست دادن یک پرواز، و هم در مورد مسائل بزرگ‌تر مانند از دست دادن شغل و اجبار به بازاندیشی اولویت‌ها و مسیرها صدق می کند. پس حتی در بدترین وضعیت نیز انتخاب‌های داریم که به نتایج بهتر و بهبود وضعیت می‌انجامد.

اندیشیدن به احتمالات، و نه نتایج دوقطبی

ما اغلب در دوران‌های بی‌ثباتیِ بی‌فایده بین دو قطبی یا این یا آن گیر می‌کنیم.  اما کسانی که با دیدگاه باز توانسته‌اند با این موقعیت خودشان را تطبیق بدهند، به احتمالات فکر کرده‌اند.

من قدرت این نوع نگاه را زمانی  به چشم دیدم که  در ابتدای گسترش بحران کرونا دوره‌ای اجرایی را در INSEAD   تدریس می‌کردم. قرار بود امانول مکرون درباره‌ی این بحران سخنرانی داشته باشد. دانشجویان بین المللیم نگران بودند که مرزها بسته شوند و در فرانسه گیر کنند. اول که دو قطبی – یعنی به گیر کردن یا نکردن- فکر می‌کردیم، نگرانی عظیمی بر ما حاکم شده بود.

اما هنگامی که تلاش کردیم کل گستره‌ی نتایج ممکن را ببینیم و احتمال رخ دادن هر کدام را مشخص کردیم، وضعیت کاملاً تغییر کرد. فهمیدیم که به احتمال زیاد مرزها تا چند روز بعد بسته خواهند شد، احتمال کمی هم وجود داشت که به زودی بسته شوند، اما قطعاً فوری بسته نمی‌شدند. به همین خاطر خیالمان بسیار راحت شد. این تجربه من را یاد حرف موثر فیلسوف فرانسویی، میشل دو مونتی، انداخت: «زندگیم مملو از بدشناسی‌های وحشتناکی است که بسیاری از آن‌ها هرگز رخ نداده‌اند».

 فراموش نکنید که همیشه امکان‌هایی هست

 آیا اینکه همیشه امکان‌هایی هست، حتی در وضعیت‌های بسیار بی‌ثبات، واقعاً درست است؟ یا آیا بی‌ثباتی فقط برای عده‌ی محدودی ایده‌ی خلاقانه می‌آفریند؟ آیا این نظریه در هنگام تراژدی‌های بزرگ و وحشتناک نیز عمل می‌کند؟ همین اواخر که برای بار دوم خاطرات ویکتور فرانکل[۶] از سال‌های اردوگاه‌های کار اجباری را می‌خواندم تأکیدش بر میزان اهمیت معنا در زندگی برای زنده‌ماندن، حتی در اوج بدبختی‌هایشان، به شدت من را متأثر کرد. در فصل آخر که شاهدی محکم برای وجود پتانسیل رشد حتی در شرایط  غیرقابل‌تصور است؛ چنین نوشته شده است: «همه‌چیز را می‌توان از یک زندانی گرفت به غیر از یک چیز: آخرین آزادی انسان- اینکه چطور فکر کنیم، در هر موقعیتی که باشیم. اینکه چطور مسیرمان را انتخاب کنیم.» شانس استفاده از آزادی برای همه‌ی ما مهیا است- و این کلید یافتن مسیرمان برای پیش‌رفتن در زمان‌‌های بی‌ثباتی است.

[۲] uncertainty capability

[۳] Status quo bias

[۴] Big-fish–little-pond effect

[۵] relative deprivation.

[۶] Victor Frankl

 

نویسنده: نیثن فِر(Nathan Furr)

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]

این مطالب را هم حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.